سلام میكنم به شما و عشقم
عشقم عاشقانه عاشقتم و عاشقانه دوستت دارم


گفتمش: دل میخری!؟
پرسید: چند?
گفتمش:دل مال تو، تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود،
تا به خود باز آمدم او رفته بود،
دل ز دستش روی خاک افتاده بود؛
جای پایش روی دل جا مانده بود...

عاشقم من،عاشقی بی قرارم کس ندارد،خبراز دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی ، از تو خرسندم مِهر تو ای مه ، آرزومندم بر تو پابندم
از تو وفا خواهم من زخدا خواهم تا به رهت بازم ، جان
تا به تو پیوستم از همه بگسستم برتو فدا سازم ، جان
....................
عاشقم من ، عاشقی بی قرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی ، از تو خرسندم مِهر تو ای مه ، آرزومندم بر تو پابندم
خیز و با من،درافق ها سفرکُن دلنوازی ، چون نسیم سحر کُن
ساز دل را ، نغمه گر کُن همچو بلبل ، نغمه سر کُن
نغمه گر کُن ، همچو بلبل ، نغمه سر کُن
عشقم منــتــــــــــــــــظرتم
سلام به همه دوستانم من این وب رو تازه درست كردم یعنی قبلا وب داشتم ولی از میهن بلاگ بار اوله
امید وارم خوشتون بیاد
نظر یادتون نره
راستی نظر سنجی آخر وب رو یادتون نره جواب بدین میخوام سنگ تموم بذارین


بی تو مهتاب شبی...........
|
| |
|
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید:
یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فروریخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن! لحظهای چند بر این آب نظر كن، آب، آیینة عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است! تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد، چون كبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...
اشك در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم. نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
|

تبلیغات
